البته هدف اين بحث اشاره به اولويت اول نياز نخست در مقايسه با ديگر نياز هاي انساني نيست بلكه مقصود بيان دايره گسترده تاثير هر نوع خلل در تامين نيازهاي يادشده بر ساير مقوله ها ست . در اين نوشتار به تناسب عنوان به تبيين نيازهاي جسمي و نياز به ايمني مي پردازدم . الف: رهايي از فقر و نياز سوال اساسي اين است كه به فرمايشي نبودن مولفه هايي چون پارلمانتاريسم ، مشاركت، دموكراسي و رقابت و ديگر الزامات آن در يك جامعه از چه طريق و تحت چه شرايطي مي توان باور نمود ؟ آيا با وجود فقر، مسكنت و ناداري و نياز و از سويي امكان كاربرد و استفاده از اين اهرمها براي شكار آراء مردم باز هم مي توان مي توان به فرايند صحيح دموكراسي اميدوار بود ؟ يعني مردمي كه نياز هاي اوليه آنها در فاز مسكن ، غذا ، لباس و نسل جوان جوياي اشتغال، پول توي جيبي و تشكيل خانواده و... نظير اين مقوله ها هنوز با مشكلاتي جدي روبرو هستند مي توانند فارغ از اينها و بدون اينكه تحت تاثير كساني قرار بگيرند كه استعدادي جز توسل به اين شعار ها و استفاده از اين اهرمها براي جلب آراء مردم نيازمند ندارند به انتخاب آينده نگرانه نه مبتني بر منافع زودگذر بپردازند؟ پاسخ محكم و رصيني و يا مطلقي نمي توان ا به پرسش هاي فوق داد؛ چرا كه از يك سو يك سري جبرهاي جغرافيايي، بيولوژيك و جبر تاريخ وجود دارند كه مورد توجه بسياري از جامعه شناسان و روانشنا سان اجتماعي بوده به گونه اي كه سرچشمه رفتارهاي اجتماعي و سياسي و فرهنگي انسانها تلقي شده اند به نحوي كه بر تاثيرات شديد فقر و نياز مخصوصا در ديدگاه ماترياليستي و دترمينيسم به عنوان كليد هر تحول اجتماعي تاكيد شده است . اما در جنب آن و به منزله پاره از تئوري طبقاتي گفته مي شود كه خاستگاه اجتماعي انسان بيانگر اين حقيقت است كه انسان از هر جا تغذيه مي شود و نان هر كسي را كه مي خورد از مواضع همان جا و همان كس نيز دفاع نموده و سخنگوي همان جا و همان كس مي شود. بر اين اساس مي توان گفت كه دموكراسي و همه عناصر مرتبط به آن داراي پيش فرض هايي است كه عمده آنها عبور از گرداب آب و نان و گندم است و جامعه در بند آ ب و.... با دموكراسي حقيقي و غير فرمايشي فرسنگ ها فاصله دارد وشايد با تكيه بر اين منطق بتوان گفت كه تا رسيدن بة آن نقطه آرماني ، دولت بهتر از گروه هاي اجتماعي از منافع چنين مردم نيازمند صيانت نمايد و آب و مسكن و گاز و تلفن و سهام عدالت و يارانه و ....را بهتر از هر كسي و گروهي براي مردم تامين نمايد . اما آيا براي دولت جانشيني و راهي غير از آنچه در پيش گرفته وجود دارد و يا خير و تمامي راه ها به همين جا ختم مي شود ؟ دولت مي تواند با رويكردهاي مختلفي به پديده نياز و فقر بنگرد:
1- رفع نياز نيازمندان و وابسته تر نمودن و متكي نمودن هر چه بيشتر نيازمندان به خود البته با اتكاء بر عو ايد ناشي از فروش نفت خام و گاز و غيره .
2- نشان دادن را ه و راه كار براي نيازمندان براي رهانيدن آنان از نياز و فقر يعني نياز زدايي و فقر زدايي
3- تلاش براي افزودن بر دامنه نياز نياز مندان و افزايش افراد تحت پوشش نهادهايي چون كميته امداد و بهزيستي و غيره و ساختن لشگري عظيم كه تكيه گاه خوبي است براي كساني كه نمي توانند در بدنه عمومي جامعه بويژه در عرصه جلب آراء رسوخ كرده و كامياب شوند و مطالبه آ راء آنها از طريق ارائه برو شورها و كارت هاي تبليغاتي و عكس و غيره در لابلاي كيسه هاي برنج و يا در جنب حلب هاي رو غن و غيره. حركتي كه مي تواند به قيمت مثله شدن يك سيستم و ممحض شدن آن به عنوان يك ابزار در جهت به قدرت رسيدن عده اي با آلت دست قرار دادن كساني كه بخاطر تامين ميحتاج ناگزير به سر تسليم فرود آوردن در برابر ابن و يا يا آن هستند . يعني اين همه خدماتي كه نظام جمهوري اسلامي به اقشار آسيب پذير ارائه مي دهد را تعدادي از سياستمداران و.. در دمادم انتخابات مجلس ، شوراها و احيانا در عرصه هاي كلان به نفع خود مصادره مي نمايند . البته اگر پشت هر كار به ظاهر خير خواهانه مثل ارائه خدمت به مستمندان انگيزه هاي سياسي چون جلب آراء وجود داشته باشد مطمئن باشيد كه نه تنها ما فقر زدايي نخواهيم داشت، بلكه ما فقر افزايي و و فقر زايي نيز خواهيم داشت چرا كه با تخته شدن برخي ابواب مساعدت مالي به مردم در راي را نيز تخته خواهيم نمود و البته عده اي اين را نمي خواهند . پس تا فردايي نامعلوم كميته امداد و... باقي خواهند ماند. اما مي توان با غلبه بر فقر از حيث سخت افزاري و يا كار فرهنگي بهره سياسي آن را به نحوي در عصه رقابت سياسي برد ، يعني همان نتيجه و غايت ولي با وسائل مشروع و راه علمي . اما آيا حضرت امام خميني رضوان الله تعالي حقيقتا قصد افزايش تحت پوششي ها را داشتند و يا اينكه شكل گيري كميته امداد و نهادهايي بعضا موازي را تا شكل گيري سيستم اقتصادي و سامان سيستم به عنوان سياست مقطعي مد نظر قرار داشتند و يا اينكه رهبر معظم انقلاب با جمع شدن كميته ها و .... مخالفت مي نمايند و مثلا حضرت ايشان معتقدند كه بايد آمار فقرا هر روز بيشتر شده و اين فقر زايي و فقر افزايي مزيتي براي نظام جمهوري اسلامي است ؟! صد البته كه اينگونه نيست و راه حمايت از ناداران نيز منحصر به اين نيست. جمهوري اسلامي زماني مي تواند به عنوان يك نظام الهي بر خود ببالد كه روزي جمع شدن و بسته شدن ابواب چنين موسسه هايي را جشن بگيرد و از اين رهگذر به اين فاصله طبقاتي كه با عريض و طويل شدن ساختار آن رسما از طريق برخي نهادها بر آن رسميت نيز بخشيده مي شود پايان بدهد. يعني روزي فرا برسد كه ما بعنوان دولت و سيستم ديگر از دهك هاي پايين و بالا حرف نزنيم و مردم را به ده طبقه اجتماعي و اقتصادي تقسيم نكنيم و مردم هر يك از دهك ها را با نام و فامبل اجتماعي و اقتصادي و منزلت آنان را از طريق مبزان و نوع داراييهاي آنها از قبيل داشتن دو چرخه ، مو تور سيكلت ، رنو و پي كي و پژو و ماكسيما و تويوتا و الگانس و فراري وداشتن آپارتمان و يا ويلا در شمال شهر و جنو ب شهر و حاشيه و مركزآن دريافت كننده سهام عدالت، دانش آموز دولتي و غير انتفاعي و سهميه كنكور و آزاد و منطقه سه و منطقه يك و مسجدي و غير مسجدي و مذهبي و غير مذهبي و خودي و غير خودي و ديگر ويژ گي هاي با بار معناي متفاوت و بعضا متضاد تقسيم نكنيم.....به نظر مي آيد اين دهك ها دهك هاي ذهني و هندسي راي در منطق ما است تا از اين طريق با ايجاد شكاف و ايجاد طبقات به منويات سياسي و سود جويانه خود پوشش بدهيم و و با اين رويكرد به مقوله نياز تصور مي شود كه اگر فقر و فقير وجود داشته باشد يك عد ه اي مديريت مي توانند بكنند و ديگر غير . بر اين اساس بايد براي تضمين مديريت بايد فقر ادامه پيدا كرده و نهادينه نيز بشود چون فقر اطاعت و تسليم را در پي دارد و بي نيازي ممكن است استقلال و البته انتخاب درست و كيفي . هر جامعه اي فقير دارد اما نوع معامله با فقرا در هرجامعه اي متفاوت است . جامعه ما از نظر روانشناختي پول مردم را كه حق مسم اجتماعي و اقتصادي آنها است و دولت بايد شهروندان را مديريت بكند و رضامند ي آنها را جلب بكند با انگيزه هاي سياسي به مردم مي دهد امروز مي دهد و فردا به صورت پاياپاي عوض و بدل مطالبه مي كند. و لذا با پول بيت المال براي مردم خرج مي كنند و بر آنها سيادت نيز مي نمايند و هرگز نمي گويند كه اولا اين حق شماست و ثانيا اينكه شما بايد اين حق را از ما بگيريد و ثالثا اينكه ما هيچ توقعي از شما نداريم و داريم به عنوان دولت به رسالت و وظيفه خود عمل مي نماييم.
اما پاسخ و تحليل فوق نمي تواند به منزله مدل تلقي بشود چرا كه در پاسخ نقضي مي توان به مردماني چون مردم هند اشاره كرد که يک ميليارد و 130 ميليون نفر جمعيت دارد و با دارا بودن منابع فسيلي و فلزي، سه هزار و 700 دلار درآمد سرانه داشته و سهم تجارت آن در توليد ناخالص ملي 29 دلار است و
در مقايسه با مردم ايران از لحاظ وضعيت معيشتي و اقتصادي در شرايط مناسبتري به سر نمي برند ولي در فرايند دموكراتيزه شدن آن جامعه فقر هرگز مانع توسعه سياسي نبوده است . احزاب در حد بسيار بالا نهادينه شده و مشاركت هم از نظر دامنه كمي و هم به لحاظ كيفي معتنا به است . براستي چرا در هند فقر و دموكراسي با هم جمع شده است ؟ در پاسخ به اين سوال بايد گفت كه گرچه پاره اي از مردم را شايد بتوان از طرقي چون اعطاء برنج و رو غن و تسهيلات با نكي و قرض الحسنه و برخي كمك هاي بلا عوض خريد، ولي در دو مقطع تاريخي حساس در كشورمان يكي در سال 1376 و ديگر در سال 1380 عمده آحاد آن هفت دهك در ميان بيست و بيست و دو ميليون نفر طيف غالب يعني اصلاح طلبان بوده اند بدون اينكه از اولويت اقتصادي در اثنتاء برنامه ها سخني به ميان آورده شود . اين مطلب گوياي يك حقيقت است و آن اينكه در صورتيكه كانديدايي مطمئن ، محكم ، صادق و امين و مدير و مدبر و وفادار به ارزش ها باشد چهره اي موقر و زيبا و دوست داشتني و ملايم داشته باشد و داراي برخي امتيازات چون سيادت و پتانسيل ملي باشد و در هر لايه يعني شهر و روستا ، نخبگان و چهره هاي دانشگاهي و بازاري و روحاني را ولو تا حدودي با خود همراه بكند و ممحض در قشر پايين و يا بالا نباشد و در هر سطحي هواداراني را داشته ياشد بويژه ميان اقليت هاي قومي ، زباني و مذهبي، او مي تواند عمده ملتي را با خود همراه نمايد و مابقي جمعيت قريب 8ميليون و يا اندكي بيشت و يا كمتر عمدتا از قشرهاي متوسط و متوسط به بال بودند . مطلب ديگر اينكه اگر قيمت نفت ايران در سال هاي گذشته به مرز 140 دلار نمي رسيد دولت ما از چه طريقي اين ياري رساني به برخي طبقات و يا دهك هاي پايين را انجام مي توانست بدهد و در صورت مثبت بودن پاسخ با اتكاء بر چه منابعي آن را مي توانست انجام بدهد؟ و يا اگر صنايع و كارخانجاتي كه همه سرمايه ملي بوده اند نبود سهام عدالت را از چه منابعي تخصيص مي داد؟ و آيا پس از افت شديد قيمت نفت براي اين دولت و يا دولت هاي ديگر ادامه اين نوع كمك ها عملي خواهد بود و يا نه ؟ مطلب سوم اينكه هند با جامعه يك ميليارد و صدو سي ميليوني خود مردم را با تقسيم به اين دهك ها اداره و راضي مي نمايد و يا باآموزش مردم و با كارهاي نرم افزاري و كاستن از دامنه توقعات مادي آنان و كفايت و قناعت به وضع موجود و استفاده درست و بهينه از آن و در عين حال تقويت روحيه خود باورري و خود اتكايي در صدد فائق آمدن بر بحران فقر و نياز در جامعه است . اصولادر بررسي پيشينه كشورها در ارتباط با چگونگي برخورد با فقر به سه گونه مواجهه بر مي خوريم : 1- فقر زدايي البته در سطوح بسيار بالا 2- كار فر هنگي براي كاستن از قبح فقر و اينكه فقر منقصت و ثروت زيادتي محسوب نمي شود تا فقرا از بابت نداشتن احساس حقارت نكنند و ثروتمندان از بابت دارايي خود علاوه بر تلذذ و بهره مندي از مواهب احساس زيادتي نكنند .3- پذرش رسمي طبقاني بودن جامعه و نتيجه نگرفتن نه در فاز اول و نه در فاز دوم و ارائه برنامه هاي مقطعي و در نتيجه افزايش آمار فقرا و ابقاء قبح فقر .
به نظر مي رسد كه نقص راهبردي جامعه ما در خصوص نحوه رويارويي با فقر بيشتر به برخورد از نوع سخت افزاري آن بازگشت مي كند و براين اساس خيلي ها سراغ آمار و ارقام مي روند و با پيش كش نمودن پول و حتي تعيين ميزان آن سعي در جلب حمايت از نادارها مي نمايند . و لذا كمتر يرنامه اي را مي توان يافت كه در جهت قبح زدايي از فقر و منزلت زدايي از ثروت باشد.و با اين چهار چوب نگرش فقر در تاروپود اين جامعه سايه افكن خواهد بود يعني با وجود اين همه تلاش و تقلا و عليرغم اينكه فقر را بدترين چيز مي دانيم و حتي آن را دروازه كفر مي دانيم اما عملا آمار فقرا رو به ازدياد است . جامعه اي كه براي فقرا برنامه دراز مدت چون سهام عدالت و...را مطرح مي نمايد در واقع تسليم فقر شده و در دراز مدت بناي اتخاذ راهبردي براي غلبه بر آن را در سر نمي پروراند و مردمان فقيري كه از اين طريق حمايت هاي ناپايداري را دريافت مي كنند نيز خيزي در جهت فائق آمدن بر پديده فقر بر نخواهند داشت .چرا كه اگر بجنبند از نعمت دويست و خورده اي هزار تومان البته پس از كسر هزينه هاي مصرفي آب و گاز و برق و..باز خواهند ماند پس يراي اينكه آن را همواره در يافت بكنند بايد هميشه فقير بمانند . از اين رو مستخدمين مستمري بگير دولت با لحاظ نزديك سه ميليون كارمندان به انضمام تحت پوششي ها نزديك به ده ميلين نفر خواهد رسيد ، بدون اينكه بر دامنه ثروت ملي و توليد عمومي و ملي جامعه چيز ي افزوده بشود واينكه دولت نيز اعانه خود به نادارها را نه از طريق ثروتي كه خود توليد مي نمايد اعطاء مي كند ، بلكه از طريق فروش منابعي كه اساسا بايد در موارد بسيار استراتژيك صرف شود . مردماني كه در صورت راهنمايي آموزش دولتها مي توانند علاوه بر تامين نيازهاي اوليه خود حتي به رفاه خود نيز بيانديشند منتظرآخر برج براي دريافت مواجب و مستمري هاي خود خواهند نمود و از جهت سياسي نيز بدهكار و تاريخ سر رسيد بدهي هاي آنان انتخابات هاست كه همه حمايت از فقرا را محور برنامه ي خود قرار مي دهند و آن هم به صورت نقد.
در مطالعه انديشه هاي مهندس موسوي جمله بسيار دقيقي ا بيان شده است :"رهايي از نياز"و فقر يعني يك رويكرد راهبردي نرم افزاري. يعني ما برنامه اي در سر داريم كه سر آن بتدريج در فقر را ب بستن و آن دفتر گشوده مينياتوري فقر را دوباره ممهور نمودن است ولو در درازمدت . ديگر كسي در برابر كسي و حتي در برابر دولت براي دريافت نان شب، روغن و پنير و شكر و ساير اقلام و نيازمنديها ي خود سر خم نكند و عزت و كرامت انسان با دارايي و ناداري تميز داده نشود تا از اين طريق بتوانيم يك دهه اي به نام پايان جامعه دهكي داشته باشيم و با اين مكانيزم تنها مي توان مانع رسيدن ثروت شخصي به مرز يكصد و شصت ميليارد توماني كه رسالت خدمت به دهك هاي پايين را به عهده دارد و رفتن ميليونها نفر براي دريافت ارقام شايد معادل آن . استراتژي مهار دو جانبه .يعني هفت دهك جامعه تا كي دريافت خواهند نمود و سه دهك تا كي پرداخت خواهند نمود . آيا جابجاي در لايه هاي آن امكان پذير است ؟
ب: آزادي از ترس
اگر روزي جامعه سياسي سيل امكانات مادي و رفاه را منهاي تامين امنيت فراگير و همه جانبه به پاي مردم جامعه اي بريزد تصور اين شرايط درست مثل خوردن لذيذ ترين غذا در يك كانون آتش است كه هر لحظه شراره هاي آن ممكن است پيراموني ها و هر آنچه بر گرد آن وجود دارد را بلعيده و به كام خو د بكشد. بر اين پايه پيش زمينه هر نوع بهره وري از مواهب و امكانات و رفاه در يك جامعه وجود امنيت است. امنيت است كه امكان لذت مادي و معنوي از حيات را فراهم مي كند . امنيت را مي توان در مقوله هايي چون امنيت رواني ، امنيت اجتماعي ، امنيت اقتصادي ، امنيت فرهنگي ،امنيت سياسي ، امنيت حقوقي و قضايي ، امنيت ملي ، منطقه اي و بين المللي ، امنيت شغلي و حرفه اي و امنيت اخلاقي .... خلاصه نمود. مقابل امنيت و احساس امنيت، احساس ترس و اضطراب و دلهره و تشويش خاطر در زندگي است اما منشاء ترس در وجود انساني و در مقياس گسترده در يك جامعه چيست؟ و اساسا ترس به طور كلي در وجود فرد و جامعه از چه چيزي ناشي مي شود؟ و وقتي سخن از آزادي است ازادي از چه چيزهايي بيشتر مد نظر است ؟ به طور كلي ترس از چه چيز يا چه چيزهايي مي تواند امنيت انساني را به مخاطره بيافكند ؟ ترس از تحقير ، ترس از تعبيد ، ترس از تكفير و ترس از تفسيق و ترس از محروميت ، ترس از بيكارشدن ، ترس از كاريابي اما در قالب استحماري و استثماري آن ، ترس از متهم شدن در مقوله انديشه ، بيان و عمل ، و ترس از نفاق ، ترس از عدم شفافيت ، ترس از قانون گريزي ، ترس از يك سويه و سطحي نگري ، ترس از بي احترامي به خردمندان و و سلطه كوته نگران ، ترس از ترس ، ترس از مرگ با اتهام ، ترس از زندگي با نامردان ، ترس اطاعت از بي خردان ، ترس از شكم بارگان و چاپلوسان ، ترس از ابراز وجود ، ترس از كتمان و بيان حقايق ، ترس از برده وار زيستن و آزادانه انديشيدن ، ترس از سكوت و از فرياد ، ترس از فهميدن ، ترس از جهالت ، ترس از روشني و تاريكي ، ترس از جابجايي رسالت زبان و گوش و ترس سر جنباندن و در دل تمرد نمودن و ترس از پيدا و پنهان و از ناهماهنگي صورت وسيرت ، ترس از بد عت ، ترس از اتهام مخالفت با دين در عين دين خواهي و درد دين داشتن و ترس از وارونه جلوه دادن حقايق و واقعيت ها و ترس از افشاي اسرار و كتمان حقايق و ترس ازاصل شدن قدرت و محوشدن وفرع شدن ارزشهاي اخلاقي ، ترس از فراموشي حماسه ها و دلاورمردي ها ، ترس از بي وفايي به شهيدان و دلدادگان ، ترس از عدم درك درست از فلسفه انقلاب و رهبري ، ترس از مصادره ارزش ها و ترس از خود براي دين خرج و هزينه نكردن ها و ترس از اينكه متهمان ، ولايتمدارتر و خوش باورتر و مومنتر از مدعيان باشند ، ترس از بندگي غير خدا ، ترس از روزي كه مدعيان در بزنگاه، ترك معركه نموده و مبغوضان هنر مقاومت خود را در مسير دفاع از ارزش ها از خود بروز دهند و ترس از آن روزي كه انسانها شرافت خود را با نان و برنج و سيب زميني و اين وآن معامله بكنند، ترس از از كساني كه دين خود را به ثمن بخس و به دنياي ديگران مي فروشند و ترس از شكوه حضور وحماسه ساز يك ملت بزرگ در 22 خرداد 88 كه چون سيلي بنيان كن موانع رشد و پويايي يك ملت را از ييش روي بر خواهد داشت . ماهي كه در دومين روز آن حماسه حضور و مشاركت گسترده ، در سوم آن آزادي خرمشهر به عنوان نماد مقاومت ، قيام پانزدهم خرداد و رحلت امام خميني (ره) و در 29 معلم فداكار پس از مصافي سخت با دربا در غربت به ددار معبود شتافت .
ناصر خداياري – عضو هيئت علمي دانشگاه تبريز و دانشجوي دكتراي علوم سياسي گرايش جامعه شناسي سياسي